احمد مجد الاسلام كرمانى
8
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
و ما هم در انتظار خبر او مانديم مقارن مغرب آدم مستشار آمد و محرمانه در گوش ناظم الاسلام گفت از قراريكه من تحقيق كردهام در خيال گرفتارى شما و مجد الاسلام هم هستند البته پنهان شويد ، مخصوصا مجد الاسلام خيلى در مخاطره است ناظم الاسلام با نهايت وحشت برگشت و اين شرح را اظهار كرد و اسباب و اضطراب بنده و شمس هم شد بلكه طاقت نياورده همين تفصيل را بزنش هم گفت ضعيفه يكطرف بملاحظه حفظ اثاث البيتش كه مبادا بيايند و خانهاش را غارت كنند مضطرب بلكه ديوانه شد و مكشوف الوجه آمد در اطاقيكه ما بوديم با حالت گريه و زارى اصرار كرد كه زودتر برخيزيد و فرار كنيد و هيچ مهلت نداد كه قدرى فكر بكنيم و راهى براى فرار بدست بياوريم از قضا در همين حالت برادرش هم وارد شد و وقايع آن روز را با هزار قسم اغراق مخلوط كرده نقل كرد و حتى آنكه ميگفت الآن در همين كوچه جمعى قزاق و ژاندارم در كمين شما هستند . تغيير منزل بعد از استماع اين اخبار هولناك حالت ماها به كلى تغير كرده و بيچاره شديم شمس الحكما از ما دو نفر زيادتر ميترسيد ضعيفه هم گريه و بىقرارى ميكرد بالاخره من قدرى عجله كردم و گفتم رفقا از نشستن و گريه كردن و لرزيدن هيچ مفرى ظاهر نخواهد شد بايد فكرى كرد كه على العجالة از خانه بيرون برويم و از قراريكه اين شخص ميگويد از در حياط نميشود خارج شد بايد از راه بام بكوچه ديگر فرار كنيم و چون من در اين محله كسى را نميشناسم خوب است عيال شما برود از همسايهها خواهش كند كه بما راه بدهند تا فرار كنيم ، عيال ناظم رفت بالاى بام و با همسايهها مذاكره كرد يك خانواده بسيار نجيب در همسايگى آنها بودند صاحب خانه موسى خان پسر مرحوم حاجى ايلخانى عيالش دختر